مرکز تحقیقات اخلاق و حقوق پزشکی برگزار می کند


مرکز تحقیقات اخلاق و حقوق پزشکی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی

               اولین کنگره بین المللی حقوق پزشکی اخلاق کاربردی - اولین کنگره بین المللی حقوق پزشکی

                                           را برگزار می کند:

            زمان:23 و 24 آبان ماه 1386-تهران


 

 

 

 

برای نخستن بار در کشور
 
دوره کارشناسی ارشد اخلاق پزشکی

در دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی و دانشگاه علوم پزشکی تهران راه اندازی می شود.

با توجه به مصوبه شورای گسترش آموزش پزشکی برای نخستین بار در کشور و در منطقه خاورمیانه دوره کارشناسی ارشد ناپیوسته اخلاق پزشکی در دانشگاه های علوم پزشکی شهید بهشتی و تهران راه اندازی می شود.

دکتر محمود عباسی – مدیر گروه اخلاق پزشکی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی و رییس مرکز تحقیقات اخلاق وحقوق پزشکی با بیان این مطلب تأکید کرد پس از آغاز فعالیت اولین دوره فلوشیپ اخلاق زیست پزشکی که برای نخستین بار در منطقه خاورمیانه درخرداد ماه سال گذشته در دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی راه اندازی شد و دوازده نفر از اعضای هیأت علمی دانشگاههای علوم پزشکی سراسر کشور در این دوره پذیرفته شده و هم اکنون به سطح بسیار بالایی در آموزش این دوره رسیده اند.دوره کارشناسی ارشد ناپیوسته اخلاق پزشکی راه اندازی می شود و برای ترم آینده تحصیلی (بهمن ماه 86 ) دانشگاه دراین رشته دانشجو می پذیرد. وی زمان آزمون متمرکز این رشته را که توسط وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی برگزار می گردد اواسط دی ماه اعلام کرد و یادآور شد هر چند براساس مصوبه فعلی شورای گسترش تنها پزشکان عمومی می توانند در آزمون ورودی این دوره شرکت نمایند اما دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی خواستار تعمیم این دوره به سایر رشته ها از جمله دانشجویان فلسفه، حقوق و معارف اسلامی و سایر رشته های مرتبط شده است. وی در پایان اظهار داشت این دوره منتهی به دوره Ph.D اخلاق پزشکی خواهد شد و از این حیث شرکت کنندگان انگیزه مضاعفی برای شرکت در این دوره خواهند داشت.

 

------------------------------

اولین دپارتمان فقه پزشکی

در دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی دایر شد

يكي از شخصیتهای برجسته حوزه آیه ا... دکتر سید مصطفی محقق داماد مدیریت دپارتمان فقه پزشکی دانشگاه را بر عهده گرفت.

هدف از راه اندازی این گروه ایجاد زمینه تعامل بین حوزه و دانشگاه در زمینه مسائل مستحدثه پزشکی است. تکنیکهای نوین زیست پزشکی، شبیه سازی انسان، پیوند اعضاء، تلقیح مصنوعی، انتقال خون، مسئولیت پزشکی، اتانازی (قتل ترحم آمیز)، حوادث پزشکی، دیات و بیمه های پزشکی و دهها موضوع مبتلابه دیگر پزشکی که چالش های بزرگی فراروی جامعه پزشکی قرار داده است از محورهای اساسی فعالیت این دپارتمان محسوب می شود.

رؤيت هلال ؛ پدیده ای که می توانست وحدت آفرین باشد.

رؤيت هلال ؛ پدیده ای که می توانست وحدت آفرین باشد

گلبرگی از افکار و نوشته های محمد علی مقیسه

ماه مبارک رمضان، ماه میهمانی خدا رو به پایان است و امسال نیز چون سالهای گذشته،موضوع رویت هلال در آغاز و پایان ماه مبارک رمضان و اول ماه شوال بسیار مهم ، موثر و مورد مناقشه قرار دارد. البته مساله رویت هلال ماه ، بدلیل نسبتی که با مناسک و عبادات ما مسلمانان دارد ، همواره دارای اهمیت فراوان بوده است .

هرچند که محورهای فقهی رویت هلال ،ازجمله رویت هلال با چشم مادی، عدم اعتبار رویت هلال توسط چشم مسلح و فرق بین رویت چشم مادی و چشم مسلح و نیز اعتبار ثبوت ماه قمری توسط حاکم،  از موضوعاتی کاملاً حوزوی است. اما باتوجه به پویایی و توانمندی فقه در پاسخگوئی به نیازهای روز جامعه و نیز بسیط الید بودن دربهره گیری از پیشرفتهای حاصل شده در حوزه های علوم و فناوری،  حضور هدایتگر و دغدغه مند علما و مراجع عظام در عرصه پاسخگوئی به نیازها و رفع شبهات، بیش از پیش ضروری، حساس و سرنوشت ساز است.

 در روزهای پايانی ماه رمضان  1428، گروه های رصدی رؤيت هلال خود را برای رصد هلال شوال آماده می کنند. هرچند که اين هلال بر خلاف هلال رمضان، به لحاظ شرعی چندان اهميت پيدا نمی کند. زيرا روزهای موعد رصد اين هلال ، در غروب روز جمعه 20 مهرماه 1386 برابر با 30 ماه مبارک رمضان است که بدون رؤيت هلال نيز رمضان 30 روزه به پايان خواهد رسيد محمد علی مقیسه

اما به راستی چه باید کرد .... 
آیا برای اینگونه امور امکان هماهنگی و همزمانی باکشورهای مسلمان بویژه کشورهای اسلامی همسایه آن هم در سالی که به نام انسجام اسلامی نامگذاری شده است وجود ندارد؟
درغیر این صورت به نظر می رسد لزوم اطلاع رسانی به موقع رسانه ها و مبلغین جهت توجیه علمی و فقهی پدیده رویت هلال گره گشای جامعه است

هرچند که در خد مقدورات، ایجاد هماهنگی بین دفاتر مراجع و نیز آگاهی حضرات از اقدامات تیمهای سازمان دهی شده جهت رویت هلال در سراسر کشور می تواند در تعیین بهنگام و هماهنگ رویت هلال و از همه مهمتر ایجاد یک وحدت رویه اصولی موثر ونقش آفرین باشد. 

حق و تكليف در انديشه كانت

                                  

                حق و تكليف در انديشه كانت

 اخلاق کاربردی - حق و تكليف در انديشه كانت

1) حق و تكليف در انديشهء كانت لازم و ملزوم يكديگر محسوب مي شوند. به طوريكه هيچ حقي بدون تكليفِ متقابل ، و هيچ تكليفي بدونِ حق متقابل نمي تواند محقق شود.

2) در انديشهء كانت همينكه شخصي نسبت به ديگران صاحب حقي مي شود ، متقابلا ( در ازایِ همان حق ) نسبت به ديگران داراي تكليف مي شود. مثلا اگر شخصي اين حق را دارد كه از امنيت برخوردار باشد ، متقابلا اين تكليف را نيز دارا مي شود كه به امنيتِ ديگران تجاوز نكند.

3) حق ، ناظر به  « بايدها » است و تكليف ، ناظر به « نبايدها ». مثلا اگر مي گوييم ما بايد از آزادي برخوردار باشیم ، اين ناظر به حقوق مي باشد. و اگر مي گوييم ما نبايد آزادي ديگران را سلب كنیم ، اين نيز ناظر به تكاليف مي باشد.

4) حقوق و تكايف ، متقابلا حدّ و مرز همديگر را مشخص مي كنند. يعني هر فردي تا آنجايي مي تواند از حقوقِ خود استفاده بكند كه متقابلا تكاليفِ خود را در مقابل حقوق ديگران بجا برساند. و به عبارت ديگر هر فردي تا آنجايي داراي حق است كه حق ديگران را محدود يا پايمال نكند.

5) همانطور كه حق و تكليف در عرصهء واقعيت ، همديگر را تنظيم مي كنند در هنگام تعريف نيز معني خود را به صورت متضايف* آشكار مي كنند. از اينرو كانت در تعريف حق مي گويد : « حق عبارت است از مجموعه شرايطي كه به موجب آن ، گزينش يك فرد ، طبق قانونِ كلی اختيار ، با گزينش هر فردِ ديگري منطبق و متحد شود »**.

6) در تعريف فوق كانت با آوردنِ قيدِ « طبق قانون کلی اختيار » مي خواهد اين را برساند كه حقوق بر اساس اختيار خودِ افراد تعيين و مشخص مي شوند و نه توسط مرجعي از بيرون ، مثل كشيشان يا پادشاهان ، آنگونه كه تا زمان كانت هنوز مرسوم بود.

7) همچنين از نظر كانت « آزادي » اساس و بنيانِ تمام حقوق مي باشد. بطوریکه هيچ حقي بدون حق آزادي نمي تواند محقق شود. و دليل اين امر اين است كه كانت ، حقوق را بر اساس اختيار و مختار بودنِ افراد تعريف مي كند. و لازمهء مختار بودنِ افراد ، آزاد بودن آنهاست.
...

---------------

* دو کلمه را متضایف میگویند اگر : تصور یکی بدون دیگری ممکن نباشد. و چنانکه در بالا هم آمده حق و تکلیف نیز نسبت به همدیگر متضایف اند چون تصور یکی بدون تصور دیگری نمی تواند محقق شود.

** صانعی دره بیدی،منوچهر. جایگاه انسان در اندیشه کانت. تهران:ققنوس،۱۳۸۴. ص117.

شهادت امام علی (علیه السلام)

شهادت امام علی (ع)

شهادت امام علی (علیه السلام)

بعد از جنگ نهروان و سرکوب خوارج برخی از خوارج از جمله عبدالرحمان ابن ملجم مرادی و برک بن عبدالله تمیمی و عمروبن بکر تمیمی در یکی از شبها گرد هم آمدند و اوضاع آن روز و خونریزیها و جنگهای داخلی را بررسی  و از نهروان و کشتگان خود یاد کردند و سرانجام به این نتیجه رسیدند که باعث این خونریزی  و برادرکشی حضرت علی (ع)، معاویه و عمروعاص
است و اگر این سه نفر از میان برداشته شوند، مسلمانان تکلیف خود را خواهند دانست . سپس با هم پیمان بستند که هر یک از آنان متعهد کشتن یکی از سه نفر گردد .

ابن ملجم متعهد قتل امام علی (ع) شد و در شب نوزدهم ماه رمضان همراه چند نفر در مسجد کوفه نشستند . آن شب حضرت علی (ع) در خانه دخترش میهمان و از واقعه صبح با خبر بود، وقتی موضوع را با دخترش در میان گذاشت، ام کلثوم گفت : فردا جعده را به مسجد بفرستید .

حضرت علی (ع) فرمود: از قضای الهی نمی توان گریخت . آنگاه کمربند خود را محکم بست و عازم مسجد شد .

ابن ملجم ، در حالیکه حضرت علی (ع) در سجده بود، ضربتی بر فرق مبارک خون از سر حضرتش در محراب جاری شد،  در این حال آن حضرت فرمود " فزت و رب الکعبه " به خدای کعبه سوگند که رستگار شدم ، سپس آیه 55 سوره طه را تلاوت فرمود " شما را از خاک آفریدیم و در آن بازتان می گردانیم و بار دیگر از آن بیرونتان می آوریم" .

حضرت علی(ع) در آخرین لحظات زندگی نیز به فکر صلاح و سعادت مردم بود
 
حضرت علی (ع) در آخرین لحظات زندگی نیز به فکر صلاح و سعادت مردم بود و به فرزندان، بستگان و تمام مسلمانان چنین وصیت فرمود: " شما را به پرهیزکاری  سفارش می کنم و به اینکه کارهای خود را منظم کنید و اینکه همواره در فکر اصلاح بین مسلمانان باشید . یتیمان را فراموش نکنید، حقوق همسایگان را مراعات کنید . قرآن را برنامه عملی خود قرار دهید و نماز را بسیار گرامی بدارید که ستون دین شماست" .

حضرت علی  (ع)  21ماه رمضان به شهادت رسید و در نجف اشرف به خاک شد و مزارش میعادگاه عاشقان حق و حقیقت است .

اخلاق در نهج البلاغه

اخلاق کاربردی - اخلاق در نهج البلاغه

اخلاق در نهج البلاغه

مرحوم آيت الله مشكينى‏(رحمه الله علیه)

در علم «اخلاق» اين مطلب هست كه انسان اگر بخواهد زحمت بكشد و ملكات فاضله‏اى را كه براى روح انسانى تصور مى‏شود، تحصيل كند و ملكات رذيله را از خود دور كند، نيازمند است به اين كه از حظوظ و لذتهاى بدن خودش چشم پوشى كند تا روحش كمال پيدا كند. توضيح مطلب اين است: شما اگر بخواهيد يك صفت فاضله را پيدا كنيد، صفت شجاعت پيدا كنيد، صفت عدالت پيدا كنيد، صفت سخاوت پيدا كنيد بايد مدتها نفستان را در فشار صبر و تزكيه قرار بدهيد، از شهوات خوددارى كنيد و از حظوظ و راحتيها و لذتها بكاهيد تا يك صفت فاضله‏اى را در روحتان ايجاد كنيد. و هم چنين بايد تا مى‏توانيد از هواها و لذتهاى نفسانى خود بكاهيد تا يك صفت رذيله‏اى را از خود دور كنيد. اصولا پيدا كردن هر يك از صفات فاضله، موقوف است به اين كه شما از هواهاى خودتان و از لذتهاى خودتان كسر كنيد. به دست آوردن كمالات نفسانى، كمال روح و تكامل روح شما توقف دارد به اين كه از حظوظ بدن و از لذتهاى بدن كسر كنيد. و هر چه از اين بيشتر كسر كنيد، به كمال روحتان بيشتر افزوده‏ايد، و اسلام براى اين امر، برنامه خاصى درست كرده است. اخلاق کاربردی - مرحوم آيت الله مشكينى‏(رحمه الله علیه)

على (ع) اين مطلب عظيم را در دو جمله بيان فرموده است. آن حضرت در ضمن خطبه 183 با يك عبارت رسا و قليل اللفظ ولى پرمحتوى، اين معنا را روشن كرده و مى‏فرمايد: خذوا من اجسادكم فجودوا بها على انفسكم.

از اجسادتان بگيريد، از اجسادتان كسر كنيد و به روحتان و بر نفستان منت بگذاريد و آن را به كمال برسانيد.

اين جمله رساى على (ع) عبارت از يك موضوع كلى علم اخلاق است: اى انسانى كه مى‏خواهى تعالى پيدا كنى: يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى‏ رَبِّكَ كَدْحاً و خذوُا مِنْ اجْسادِكُم: راه تعالى و تكامل روح اين است. بايد از جسد بگيريد و به روان بيفزائيد. اين، خود، يكى از مهمترين مسائل اخلاق است كه على (ع) با يك جمله بيان كرده است.

مسئله ديگر اين است كه گفته‏اند: اگر انسان بخواهد كه روحش ترقى پيدا كند، بايد به بدن سختى بدهد، به بدن فشار وارد كند. مثال مى‏آورند كه روح و بدن انسانى مانند دو كفه ترازو هستند. اگر اين كفه پايين بيايد، آن كفه بالا مى‏رود. شدت و فشار بر بدن، تكامل روح مى‏آورد. راحتى بر بدن تنزل روح مى‏آورد، چه انسان مذهبى باشد و چه انسان غير مذهبى. شما برنامه كار مرتاضين هند را ملاحظه كنيد. آنها به بدن رياضت مى‏دهند تا روحشان آن چنان قوى مى‏شود كه فى المثل وقتى از ايران به هند سفر كنيد و در برابرشان بايستيد، تا شما را ديدند شما را به نام و اسم و لقب ياد مى‏كنند و از خانه و لانه و زندگيتان خبر مى‏دهند. البته اسلام اين نوع رياضت‏ها را تجويز نمى‏كند. اسلام اعمال و رياضتهاى خاصى را وسيله تزكيه و تكامل نفس انسان مى‏شناسد و مى‏فرمايد: وَ انَّما هِىَ نَفْسى اروُضُها بِالتَّقْوى‏ اين نفس من است كه آن را با تقوى رياضت مى‏دهم.

يعنى همه رياضتها و تحمل سختى و فشار براى تكميل روح، در اسلام امضاء نشده است. بلكه آنچه امضاء شده است، رياضتهاى خاصى است. انجام واجبات، رياضت است ترك محرمات، رياضت است يك قدم بالاتر انجام مستحبات، رياضت است ترك مكروهات، رياضت است. على (ع) مى‏فرمايد: با تقوى بايد بدن و نفس را رياضت داد تا انسان، مقام كمال مطلوب را پيدا كند.

اينها خصوصياتى از امّهات مسائل اخلاقى است. على (ع)، در نهج البلاغه، از «صبر»، «رحمت»، «رجاء» و غيره صحبت كرده، و نيز از صفات «كبر»، «حسد»، «بخل»، «جرم» و غير آن صحبت فرموده است، كه اگر دقت كنيم،

مى‏بينيم علماى علم اخلاق- با همه نظرياتى كه ابراز كرده‏اند- به نكاتى كه على (ع) در ضمن كلماتش بيان كرده متعرض نشده‏اند. خداوند به ما توفيق تخلّق به اخلاق الهى را عطا فرمايد.

سخنان برگزیده از امام حسن مجتبی علیه السلام

ولادت با سعادت الگوی صبر و سخاوت

حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام)

مبارک باد.

سخنان برگزیده از امام حسن مجتبی علیه السلام

*با همسایه ات به نیکی همسایگی کن تا مسلمان باشی .السلام علیک ایها المجتبی یا ابن رسول الله

*خویشاوندکسی است که دوستی سبب خویشاوندی او است ، اگر چه نسبش دور باشد .

*هرکه به حسن اختیار خدا برای او اعتماد کند آرزو نمی کند که در حالتی جز آنچه خدا برایش اختیار کرده است ، باشد .

*خردمند به کسی که از او نصیحت می خواهد ، خیانت کرده است ، باشد .

*بر شما باد به تفکر ، که تفکر مایه حیات قلب شخص بصیر وکلید در حکمت است .

*بی همت را مردانگی نباشد .

*تمام کردن احسان از آغاز کردن آن بهتر است .

*هیچ گروهی با هم مشورت نکردند ، مگر آن که به راه پیشرفت خود رهنمون شدند .

*نشانه برادری ، وفاداری در سختی وآسایش است .

*هر کس احسان های خود را بر شمرد ، بخشندگی خود را تباه کرده است .

*احسان آن است که تاخیری در پیش ومنتی در پس نداشته باشد .

*هرگاه  شنیدی شخصی آبروی مردم را می ریزد ، بکوش تا تو را نشناسد .

شهید موسی الرضا مقیسه ، قربانی تروریسم

کانون هابیلیان ، تشکلی که به منظور تبیین پرونده تروریسم در ایران تأسیس  شده است

شهید موسی الرضا مقیسه

روحانی و قاضی شهید موسی الرضا مقیسه

روحانی و قاضی شهید موسی الرضا مقیسه (مقیسه ای) از جمله مبارزان راستین و تلاشگران سخت کوش و بی ادعائی است که در فرازهای کوتاه وپر برکت حیات طیبه خود همواره تاپای جان در راه ترویج کلمه مبارکه توحید و گسترش معارف حیات بخش اسلام عاشقانه و خستگی ناپذیرکوشید و بحق منشاء آثار و خدمات وسیع و ارزنده ای در حوزه تعلیم و تربیت با مقام معلمی و درسلک روحانیت در قم، تهران ،سبزوار و گوشه گوشه این مرز و بوم، درحوزه حفظ امنیت و حراست از دستاوردهای انقلاب اسلامی در جایگاه فرماندهی کمیته انقلاب اسلامی شهرستان سبزوار و درحوزه شناخت ومبارزه هوشیارانه وبی امان با توطئه گران علیه امنیت و هویت دینی و ملی کشور عزیزمان ایران، در مقام قضاوت وسمت دادستانی انقلاب اسلامی شهرستانهای بروجرد و دورود لرستان خدمات ماندگاروبزرگی را ارائه داد که موجب شد تا تدبیر، شجاعت، ذکاوت ، خستگی ناپذیری ،منش بزرگوارانه واخلاق نیکوی وی،شهید موسی الرضا مقیسه رادر نزد شاگردان، دوستان و یارانش به شخصیتی عزیز و الگوئی حسنه در عرصه های سخت وجانفرسای مبارزات قبل از پیروزی انقلاب اسلامی و بعد از آن، مبدل ساخته و همواره از این معلم اخلاق و شهید والامقام به نیکنامی و عزت یاد مي کنند.
قاضی شهید موسی الرضا مقیسه سرانجام در اولین ماه بهار ظهر روز27 فروردین ماه 1363در مقام دادستانی انقلاب اسلامی شهرستانهای بروجرد و دورود لرستان در توطئه ای شوم توسط منافقين خائن بیگانه پرست آفتاب پرفروغ وجودش به خاموشی گرائید و ملت شریف ایران را از خدمات ماندگار وصادقانه این بزرگ مرد بی بهره ساختند.

بررسی چالشی راهبردهای رفتاری

سید حمید میرهادی
 
از سلسله مباحث " روانشناسی اجتماعی رفتار فردی " 

به طور کلی " اندیشه ورزی " ، " عمل گرایی " و " آرمان گرایی " سه ساحت استراتژیک رفتاری است که در تعامل ِ درون مثلثی مؤیّد و برآورندۀ وجوه "احساس گرایی " یا " منطق گرایی " است .
 در نهایت ، " رفتار " به عنوان تنها وجه کارکردی و بیرونی فرد- که رونمای تصمیمات پیشینی او در قوالب " تعقّلی" ، " عملی " و " آرمانی " است - در دو رویکرد فردی و اجتماعی با مرزهای تفکیک شده و تفکیک نشده ، خود را متجلّی می سازد .تعاملات احساسی - منطقی در این میان به عنوان متغیّرهای واسطه ای و بینایبنی هم در وجوه زیربنایی و هم در وجوه روبنایی رفتار ، تعیین کنندۀ جنس و رنگ " رفتار " خواهد بود.
گاه ممکن است ضلع یا اضلاعی از این مثلّث استراتژیک پر رنگ تر شود و راهبرد نهایی ِ رفتار فرد را تشکیل دهد ؛ همچنان که در لایه های میانی ، متناسب با نوع برجستگی خاصّ ِ هر یک ، یکی از وجوه احساس یا منطق در تعامل تنگاتنگ پیروز میدان خواهد شد .
این کشمکش ها ، گاه خود آگاه و گاه ناخود آگاه در وجود آدمی جریان دارد که به همان میزان ، نسبت فرد با رفتارش و میزان مسئولیّت های روانشناختی ، جامعه شناختی ، اخلاقی ، اجتماعی و ... او را معیّن می کند . امّا چرخش میانی در این قوالب ، خود متأثّر از فضاهای روانی – اجتماعی فرد و نیروهای پیش برندۀ آن می باشد .
آنچه در نظر عوام " تصمیم " نامیده می شود ، خروجی این کارخانۀ پیچیدۀ درونی است که خود در دل یک کارخانۀ پیچیدۀ درونی - بیرونی و به عبارتی دقیق تر فردی - اجتماعی قرار دارد . امّا در پس این پردۀ ظاهری چه می گذرد تا آنکه افراد به تصمیم های خاص می رسند و در قالب راهبردهای رفتاری آن را عیان می کنند ؟ به عبارتی دقیق تر چگونه نیروهای حیات فردی - اجتماعی آدمی در تعامل و کشمکشی دائمی متأثّر از فضاهای درونی - بیرونی به گونه ای تصمیم ساز ، رفتارساز و در نهایت موقعیّت سازمی شوند ؟
البته هنوز ما در پس پردۀ " کنش " نشسته ایم و به بررسی چالش های پیرامونی آن می پردازیم ولی باید گفت این تنها آغاز قضیه است چرا که بررسی چالشی تغیّرات رفتاری حاصل از کنش فرد و واکنش محیط ( منظور تمام فضای فردی- اجتماعی فرد است ) خود بحثی مفصّل تر و پیچیده تر خواهد طلبید . هرچند وقتی ما صحبت از فضاهای درونی - بیرونی حیات فرد می کنیم ناخود آگاه تمام کنش ها و واکنش های پیشینی گذشتۀ فردی- اجتماعی فرد را لحاظ کرده ایم . و اینجاست که دیدگاه تفهّمی اهمیّت خود را در برابر دیدگاه پوزیتیویسم و اثبات گرا می یابد .
آری همۀ این پیچیدگی ها نشأت گرفته از طبیعت آفرینش انسان ، راهنما و انگیزۀ تلاشهای علمی بشر در حیطۀ علوم انسانی و رفتاری می باشد . غیر از این دیگر چگونه می توان به مطالعۀ انسان نشست ؟ بشر از همین منظر به مطالعۀ جزئیّات و پیچیدگی های رفتاری اش می پردازد . و البته این بحری است طویل و راهی بی نهایت . همین جا می خواهم از فرصت استفاده کنم و بیشتر پیرامون این انگیزه سخن بگویم . بدون شک پویایی علمی و فکری ِ برخاسته از این انگیزه یعنی آنچه که امروز جنبش نرم افزاری نامیده می شود ، بزرگترین سرمایۀ فکری – علمی بشر و غایت تکامل حقیقی اوست . دقّت کنیم این خود " تلاش " و" مجاهدت علمی " است که ارزشمند و راهگشاست . و این سلوک خود تکامل دهندۀ انسان و انسانیّت اوست. امّا رسیدن به نتایجی فعلاً قطعی و بسنده کردن به آنها و تکرار آنها بدون اندیشۀ حرکتی ِ فکری ، همان توقّف و مرگ است که به همان اندازه از علمیّت علم می کاهد . باید دقّت کرد البته مطلقیّات برای شروع و به عنوان اصول بنیادین ضروری و اجتناب ناپذیر است ؛ حتّی مطلقیّات را می توان به عنوان نقاط منتهایی مسیر و افق طریق در نظر گرفت امّا مطلقیّات بینابینی اگر به پافشاری ها و تعصّبات بینجامد ، ما را به همان اندازه از ادامۀ تفکّر و متعاقباً کشف مجهولات باز می دارد . و نباید فراموش کرد فهم اصول مطلق علمی ِ به دست آمده از تلاشهای پیشینی بشر ما را در تجربۀ تکاملی فکری - علمی رهنمون می شود و در غیر این صورت ما حقیقتاً نمی توانیم تکامل را عینیّت ببخشیم . همین به اصطلاح عرق ریزان فکری – علمی است که پیش برندۀ هر چه بیشتر در مسیر تکامل خواهد بود .
بهتر است به مبحث اصلی باز گردیم ؛ تجزیه و تحلیل چالشی راهبردهای پیشینی و پسینی رفتار .
صحبت از قوالب " تعقّلی " ، " عملی " و " آرمانی " به عنوان سه گانۀ معیِّن رفتار است .
در اندیشه ورزی و آنچه نگاه تعقّلی و عقل مدار معرّفی می شود ، نقش اساسی بر تجربه های فکری فرد است. این تجربه های فکری اعم از : دامنۀ اطّلاعات ، قدرت تحلیل ، قدرت بسط و مهارت جمع بندی است . فرد تحت تأ ثیر انگیزه های خواسته و نا خواستۀ فضاهای درونی - بیرونی و با بهره گیری از مقتضیات فکری خاص در نهایت به میزانی از اندیشه ورزی دست می یازد . عنصر " نیاز " که خود وابسته به دستگاه های فیزیولوژیک ، روانی و اجتماعی فرد در فضای دو قطبی زیست اوست ، فرد را در مسیر اندیشه ورزی به قدر کفایت یعنی ارضای نیاز به پیش می برد . البته حالا که بحث نیاز به میان آمد باید گفت انگیزۀ راهیابی به طرق ارضا هم از بسترهای فکری و هم از بسترهای عملی ( مربوط به وجه عمل گرایانه ) می گذرد . در نهایت فرد ممکن است غایتی را به عنوان آرمان برای سقف ارضا در نظر گیرد و در تعاملی شخصی میان اندیشه و عمل که خود به تشخیص شخصی برگرفته از محیط های فکری - اجتماعی به آن دست می یازد ، به سوی آن رهنمون شود . سهم اندیشه ورزی در این میان علاوه بر ماهیّت نیاز و جایگاه فیزیولوژیک و روانی و اجتماعی آن همانطور که گفته شد بیش از هر چیز به تجربه های فردی فکری فرد بستگی دارد .
رویکرد اندیشه ورزی در مباحث انسان شناختی شامل عرصه ای بسیار گسترده و پر چالش است . داده های فکری ما به طور اکتسابی از طریق فرآیند جامعه پذیری به دست می آید . این داده ها از منابع مختلف صادر شده و بنا به جایگاه ارتباطی فرد در ساختار ذهنی او جایگذاری می شود . جنگ اطّلاعاتی در فرآیند اندیشه ورزی از زمانی آغاز می شود که فرد در تعامل با محیط اجتماعی به طور مستقیم و غیر مستقیم در ارتباط با مصادیق عینی و خارجی گزاره های اطّلاعاتی در عرصۀ آزمایش داده ها وارد شده و با تجربه های چالش برانگیزی رو به رو می شود . همین برخوردهای واقعیّت ها زمینۀ اندیشه ورزی را در رویکرد درونی فرد مهیّا می سازد که فرد همان طور که گفته شد با تجربه های پیشینی فکری دست به تجزیه و تحلیل فکری می زند . امّا آنچه ما به اندیشه ورزی به عنوان رویکردی رفتاری و به عبارتی دقیق تر راهبردی رفتاری می پردازیم ، همانا مرحله ای فراتر از مرحلۀ فوق است . آنچه همان طور که در ابتدا ذکر شد ، غلبۀ بیشتری بر وجوه عینی آرمان و عمل به عنوان استراتژی رفتاری یافته و خود عنان دار رفتار و مسئولیّت های متعاقب آن می شود.
آنچه اندیشه ورزی را به عنوان راهبردی رفتاری جایگزین راهبردهای دیگر می سازد را می توان اینگونه شرح داد که در ارتباط سه گانۀ درون مثلّثی میان سه ساحت راهبردی رفتاری آنچه کفۀ اندیشه را نسبت به آرمان و عمل سنگین تر می کند همانا خالی شدن وزن دو کفۀ دیگر است که در روندی سلبی و نه ایجابی غلبۀ اندیشه ورزی را عیان می سازد . بستر و خاستگاه آرمان به عنوان غایت تکامل ، خود از حیطۀ اندیشه ای است؛ آنچه در اصطلاح و در کارزار مباحث فکری ، " اندیشۀ برتر " نامیده می شود . اندیشۀ برتر به واسطۀ برتر بودنش در عرصۀ اندیشه جایگاه و عینیّت دارد امّا در عرصۀ عمل به سبب نقصان های موجود از عینیّت ناقص برخوردار است ؛ لذا عینیّت کامل اندیشۀ برتر به صورت آرمان والبته باز هم در عرصۀ اندیشه تصوّر و تجسّم می شود .
آرمان به نمایندگی از حوزۀ اندیشه در تقابل با حوزۀ عمل - که در این مقوله از آن به عنوان واقعیّت تعبیر می شود - در چالش قرار گرفته و به مبارزه بر می خیزد . در این مبارزه گاه عرصۀ اندیشه یعنی خاستگاه آرمان و گاه عرصۀ عمل مورد هجوم و آسیب و تلاطم قرار می گیرند . در این کارزار پیروزی یا از آن آرمان است و یا از آن عمل . البته نتیجۀ سوّم که همان تعادل و موازنه است هم می تواند رخ نماید . که این اتّفاق در مراحل آغازین و میانی مبارزه روی می دهد امّا در مرحلۀ پایانی حفظ تعادل به خصوص در این مبحث که راهبرد رفتاری است ، کاری بسیار مشکل و البته نیازمند دقّتی مستمر و همه جانبه است . در نهایت رنگ غالب استراتژی فرد یا رنگ اصالت آرمان یا همان آرمان گرایی است و یا اصالت عمل یا همان عمل گرایی .
حالت چهارم حالت شکست هم آرمان و هم عمل است . در این صورت طبق مکانیسمی طبیعی وزن عرصۀ اندیشه زیاد شده و فرد به حوزۀ اندیشه و تجزیه و تحلیل های درونی و باز همان طوفان های فکری باز می گردد . اگر آرمان را نقطۀ تسکین عرصۀ اندیشه و افق نهایی آن در نظر گیریم که تکامل یافته ترین اندیشه در ذهن فرد است که طبق عادت آفرینش باید به راهبردی عملی بینجامد ، همۀ پشتوانۀ قدرتی آن از آن ِ اندیشه و عرصۀ اندیشه ورزی است که همان طور که گفته شد خود از تجربه های زیست - فکری شخص بر می خیزد. لذا آرمان به عنوان نقطۀ وصلی هر دو عرصۀ اندیشه و عمل را به چالش می کشاند . آنگاه که آرمان بدون پشتوانۀ غنی اندیشه ای به جنگ عمل با عرصه های پیچیدۀ امروزی می رود ، یا نتیجه و عنان استراتژیک را به حریف یعنی عمل واگذار کرده و به اصالت عمل یا عمل گرایی می انجامد و یا اگر انگیزه های بنیادین فکری اکتسابی قوی تر باشد تا جایی که ذاتی فرد شود ، در صورت ناتوانی آرمان و گم شدن آن در دالان های تاریک و روشن واقعیّت یا عمل ، به منشأ بازگشته و بار دیگر تلاشی اندیشه ای را که ما به آن اندیشه ورزی می گوییم ، آغاز کرده و آرمان را از پشتوانۀ فکری غنی تر متناسب با حیطۀ پر مخاطرۀ عمل معاصر که هر لحظه پیچیده تر می شود برخوردار کند . افراط در ماندن در این وضعیّت و ناتوانی از گفتمان آرمان گرایانه با عمل در نهایت فرد را به استراتژی و راهبرد اندیشه ورزی سوق می دهد .
البته این نتیجه ممکن است از عدم اعتماد به هر دو عرصۀ آرمان و عمل ناشی شود . جایی که فرد گمان می کند که بیش از هر چیز باید فکر کند و به دنبال موادّ مناسب و افزون تر برای کارگاه ذهنش باشد . در هر دو مورد فرد در وضعیّتی انفعالی قرار دارد که با پیشبرد رویکرد اندیشه ورزی و احتمالاً تعویض و تکمیل و تصحیح تلقّی ها و برداشت ها حتّی از هر دو حوزۀ آرمان و عمل به وضعیّت نیمه فعّال یا فعّال می رسد . امّا هر آنچه فرد در این رویکرد از " قدرت " و مفاهیم مرتبط با آن در ذهن مجسّم می کند همه و همه از تک راه اندیشه ورزی و خردمداری می گذرد و بس .
عرصۀ اندیشه به سبب مقتضیات خود عرصه ای منطق گرا است . لا اقل ظاهر و پوسته ای منطق گرایانه دارد ؛ هرچند ممکن است در ورای این " تصمیم " که همانا تصمیم اندیشه ورزی است دریایی از احساسات پر تلاطم در جریان باشد . همین جا باید گفت در تحلیل این " تصمیم " با مسئله ای چند گونه مواجه هستیم . از طرفی به دلیل ارتباط با عرصۀ عمل و واقعیّت به طور مستقیم با مسائل و مباحث خرد و کلان جامعه شناختی رو به روییم . از طرف دیگر در زیر بناهای فکری با مسائل اعتقادی دست و پنجه نرم می کنیم و در نهایت در عرصۀ تصمیم سازی و منطق تحلیل موقعیّت با مسائل پیچیدۀ روانشناختی درگیریم . البته حضور متغیّرهای روانشناختی و جامعه شناختی هر دو تؤامان در همۀ مراحل فوق ، این گونه و به این صراحت قابل تفکیک نیست و برای سهولت کار ، این مرزبندی لحاظ می شود .
یک بار دیگر تأکید می کنم که اندیشه ورزی فوق تنها و تنها یک راهبرد غالب رفتاری است و نه الزاماً بیانگر همۀ وجوه رفتاری فرد . میوۀ درخت اندیشه ورزی ، آرمان گرایی است . فرد با استراتژی رفتاری اندیشه ورزی ، میزان اندیشه ورزی خود را در تعاملی مستقیم و غیر مستقیم با عرصۀ عمل تنظیم می کند تا در نهایت با نسخه های میان راهی و گاه پایان راهی ، آرمان و مؤلّفه های آن را بر عرصۀ عمل سوار کرده و تمام وجوه آن را تحت کنترل درآورد . این همان پروسۀ ورود فرد اندیشه ورز مقتدر آرمان گرا به عرصۀ عمل گرایی است . جایی که هر سه رویکرد به نوعی حضور دارند و رویکرد غالب ، این بار رویکرد تعاملی است . هر چند ممکن است قدرت اندیشه ورز در حیطۀ عمل او را به عمل گرایی رهنمون شود .
در رویکرد دائمی عمل گرایی ، اصالت رفتار با نوع و میزان عمل فردی سنجیده می شود . به این معنی که فرد هم در ساحت فردیّت و هم در ساحت اجتماعیّت ، تمام هویّت خود را در چهار چوب عمل صادر شده از خود که از جنبه های عینیّت ، وضوح و تعامل ( کشمکش میان کنش و واکنش ) برخوردار است ، تعریف و تحدید می کند . فرد از طریق همین رویکرد عینیّت گرایانه مبنای قضاوت و سنجش را بر تجربه پذیری رفتار که خود ملازم کمیّت گرایی است استوار می سازد . در این میان نسبت ها و مسئولیّت های متعاقب آن با واقعیّت های پیرامونی ِ معیّن ، قابل سنجش و واضح است . در این راهبرد ، این توجّه به واقعیّت و یا به عبارتی واقع گرایی است که اهمیّت دارد . البته واقع گرایی یا رئالیسم امری ماهیّتاً بینشی است و نه راهبردی. از این رو ردّ پای آن را می توان در هر سه رویکرد رفتاری دید . امّا حقیقتاً در عرصۀ عمل گرایی به سبب رویارویی شدید با واقعیّات تجربه پذیر و عینی ودر عین حال کمّی و ملموس که همان طور که گفته شد مبنای رفتار فرد و به عبارت بهتر استراتژی معیّن رفتاری اش را تشکیل می دهد ، واقعیّت به عنوان متغیّری واحد و تک عامل حیطۀ اثرگذاری اش را نسبت به دو حیطۀ استرتژیک دیگر وسعت می بخشد .
عنصر تعامل یا کشمکش که از ویژگی های این راهبرد نام برده شد ، در حقیقت گویای وجه پیش برنده و موتور متحرّک این استراتژی است . فرد در تعامل مستقیم و بی واسطه با محیط پیرامونی با فرستادن عمل ( کنش ) به محیط و دریافت عکس العمل ( واکنش ) از آن به رهیافت های منطقی دست می یازد که مبنای تمام آنها " تجربه " یعنی جایگاه موقعیّتی تعامل رفتاری فرد است . در منظر عوام هم آنان که عمل گراترند بیشتر دم از تجربه می زنند . البته همین واژۀ تجربه در مبحث اندیشه ورزی به عنوان معیِّن رفتاری فرد تحت عنوان " تجربه های فکری " استفاده شد . امّا در حیطۀ عمل گرایی و آنجه بیشتر در افواه عمومی به عنوان تجربه شناخته شده است ، همین عرصه های تعاملی ِ رفتاری افراد در موقعیّت های زیست - اجتماعی گوناگون است که زمینه ساز رویکردی عمل گرایانه به عنوان استراتژی ثابت و یا لااقل پررنگ رفتاری فردی می باشد . خاستگاه تمام این رهیافت های منطقی ِ تجربه محور همه وهمه از حیطۀ عمل با مشخّصات خاصّ خود است و نه اندیشه . ممکن است پاره ای اندیشه های پیشینی هم همراه و همسفر این رهیافت ها شود امّا آنچه اهمیّتی دوچندان دارد عنایت به تجربه های عمل گرایانه است .


وبلاگ نویسنده :http://www.rooz-e-hashtom.blogfa.com

تعهد و پايبندي تمام عیار رزمندگان به ارزشهای اخلاقي در جنگ ، کلید طلائی گمشده ای است که کمتر در جستج

رئیس پژوهشگاه فرهنگ و هنر : تعهد و پايبندي تمام عیار رزمندگان به ارزشهای اخلاقي در جنگ ، کلید طلائی گمشده ای است که کمتر در جستجوی آن بوده ایم.

محمد علی مقیسه رئیس پژوهشگاه فرهنگ و هنر در جمع اعضای خانه ایثار پژوهشگاه با بیان اینکه دکتر محمد علی مقیسه رئیس پژوهشگاه فرهنگ و هنر مسیر عزت ملت ایران از راهی می گذرد که شهدا طی کرده اند  گفت: تعهد و پايبندي تمام عیار رزمندگان به ارزشهای اخلاقي در جنگ ، کلید طلائی گمشده ای است که کمتر در جستجوی آن بوده ایم.          

وی گفت : بايد از ارزش‌هاي خلق شده در قالبهای مناسب،متنوع ، فراگیر و جذاب و با بهره گیری از علوم و فناوری روز ياد كنيم . بنابراين محوریت فعالیتها بایستی بر روي جذب منطقی مخاطبان و نیز معرفی این ارزشهای افتخار آمیز به نسل امروز و آینده که تشنه فراگیری یکی از برجسته ترین مقاطع تاریخی کشور هستند، كارهاي مؤثري انجام شود.

مقیسه افزود: نهادينه كردن فرهنگ ايثار آينده كشور را تضمين مي‌كند. ولی این کار عظیم با شعار و تلاشهای مقطعی و غیر منسجم تحقق پیدا نمی کند بلکه بایستی بر پایه برنامه ریزیهای منظم و زمان دار، مدلسازیها و الگوهای کاربردی  موثر با مطالعه گسترده در تاریخ و تجارب موفق کشورهای مشابهی که جنگ و آسیبهای آن را تجربه کرده اند صورت پذیرد تا شاید این حرکت مبارک بثمر بنشیند.

رئیس پژوهشگاه فرهنگ و هنر گفت: پاسداری از خون شهدا و تکریم و تجلیل قلبی و خالصانه از خانواده شهدا و یادگاران شهدا و ایثارگران علاوه بر و ظیفه دینی یک تکلیف اخلاقی و ملی است.